سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا






میلاد گراوند

خیلی حرف ها تو دلم موند که بهت نگفتم

سلام به دوستان و بازدیدکنندگان همیشگی این وبلاگ متاسفانه به دلیل حذف شدن اشتباهی این وبلاگ تمامی مطالب های ارسالی در این وبلاگ پاک شدن  و اگر شما در گوگل متنی را سرچ کردید که شما را به این وبلاگ مراجعه کرد و مطلبی که خواسته بودید وجود نداشت می تونید به آرشیو مطالب وبلاگ مراجعه کنید شاید مطلب درخواستی و حذف شده شما دوباره اضافه شده باشد قرار نبود دوباره این وبلاگ دیگه فعال باشد به خاطر این که تمامی مطالب من و با بیش از 30هزار بازدید کننده همشون حذف شدن و بیش از 2سال این وبلاگ و داشتم  قرار شد دوباره همه چی از اول شروع کنم پس منتظر شروعی دوباره از این وبلاگ باشید 


نوشته شده در یادداشت ثابت - جمعه 95/9/27ساعت 6:39 عصر توسط | نظر

 

نردبان دلم شکسته است

 

می شود برای من کمی دعا کنی

 

یا اگر خدا اجازه می دهد

 

امشب کمی به جای من خداخدا کنی

 

راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته و شکسته است

 

می شود برای بیقراری دلم سفارشی به آن رفیق با وفا خدا کنی

 


نوشته شده در یکشنبه 95/12/1ساعت 5:55 عصر توسط | نظر

آدم از یک جایی به بعد

دیگر خودش را به در و دیوار نمیکوبد،

از هر چه هست و نیست شاکی نمیشود،

از آدم ها فاصله نمیگیرد

از هیچ کس، دیگر متنفر نمیشود.

دیگر گریه نمیکند

غصه نمی خورد

از حرف کسی نمی رنجد.

دیگر شعر نمیخواند، موسیقی گوش نمیدهد،

به کسی زنگ نمی زند، کسی هم به او زنگ نمی زند.

دیگر صدایی، اتفاقی، بوی عطری، اسمی، زنگ تلفنی، نامه ای، خاطره ای، حرفی، رنگ پیراهنی

حواسش را پرت نمی کند.

آدم از یک جایی به بعد، دیگر منتظر نمی ماند،

دیگر عجله نمی کند، دیگر حوصله اش سر نمی رود، دیگر بی قرار نمی شود.

 

می دانی؟

آدم از یک جایی به بعد

فقط تماشا می کند ...

 


نوشته شده در سه شنبه 95/11/26ساعت 8:34 صبح توسط | نظر

از خدا گلایه کردم

گفتم خدا من عاشقش بودم

چرا منو تنها گذاشت و رفت

میدونی چقدر تنها میشه

وقتی یکی دلش میشکنه

خدا حالم خوب نیست

فقط بهم بگو چرا رفت

چرا اون و از من گرفتی

خدا بهم گفت یادت رفت

اونم تو رو دوست داشت

اما یه روزی دلش و شکستی 

پا گذاشتی رو قلبش و رفتی

اینم جواب اونی دلی که شکستی 

منم چیزی نگفتم فقط سکوت کردم...


نوشته شده در یکشنبه 95/11/24ساعت 6:27 عصر توسط | نظر

قدرمو ندونستی یه روزی می  فهمی 

که دیگه خیلی دیره  اشکم هامو ریختی

دیگه دلم ازت سیره منو تنها گذاشتی 

خونه مو خراب کردی منو زیر آوار تنها گذاشتی 

چه جوری یادت رفت  اون همه خوبی های که

 من برات انجام دادم 

الان کجایی که راهمون ازم دوره

چشم های خونیم پشت سرت بخاطرت کوره

کاش بدونی این یارت دیگه لب گوره

اومدی به خوابم گفتی یه یاره دیگه داری

  اگه ببینمت دیگه  دستاتو نمی گیرم

باور نکردم که یه روزیتنهام میزاری 

تو که عاشقم بودی چی به سرت اومد بی وفا

 


نوشته شده در پنج شنبه 95/11/21ساعت 8:36 عصر توسط | نظر

دفتر زندگی من


نوشته شده در یکشنبه 95/11/17ساعت 1:23 صبح توسط | نظر

تو این دنیا هیچ دختری لیاقت این و نداره که واسش حتی یک قطره اشک بریزی یا براش گریه کنی 

 تا چه برسه این که واسش خودکشی کنی یک کلام ختم کلام همه شون بی وفان


نوشته شده در جمعه 95/11/15ساعت 10:45 صبح توسط | نظر

رفیقم ازم دلگیر نباش 

اگه دیگه مثل قبلا نیستم

باهات حرف نمی زنم یا

حالی ازت بپرسم یا

باهات درد دل کنم  

من از تو ناراحت نیستم

و از تو شکایتی  ندارم

چه از تو چه از هرکس دیگه ای

من با خودم درگیرم 

حالم خوب نیست توفقط این و بدون

نمی دونم یهو چی شد اینجوری شدم

سرد و بی روح شدم فقط یه جسم خالیم

هیچی واسم مهم نیست  نه رفیق نه مادر

نه عشق نه هرکس دیگه ای فقط با خودم تنهام

با کسی حرف نمی زنم فقط دوست دارم بمیرم


نوشته شده در جمعه 95/11/8ساعت 12:18 عصر توسط | نظر

وقتی تو زندگیت به جایی می رسی


که روحت از جسمت جدا میشه


و حتی دیگه بودن و نبودنت برات فرقی نداره


اونوقت که دیگه باید مثل یه آدم مرده


بار سفر و بست و از همه جدا شد

یه آدم مرده


نوشته شده در چهارشنبه 95/11/6ساعت 1:46 عصر توسط | نظر

سکوت میکنم تو تنهای های خودم

با خودم حرف می زنم چرا من یه جسم خالیم 

همه ظاهرم رو  میبینن میگن خوش به حالش غمی نداره

اما  نمیدونن تو دلم آشوبه دارم مثل شمع ذره ذره می سوزم و اب میشم

اما چیزی نمیگم شکایتی ندارم فقط مدارا می کنم که شاید خدا

روزی دلش سوخت و جواب دلم را داد 


نوشته شده در دوشنبه 95/11/4ساعت 11:0 عصر توسط | نظر

   1   2      >


      قالب ساز آنلاین